علاقه ی زیادی به ادبیات دارم. نوعش چندان مهم نیست. از شعر کلاسیک و رمان های قرن های نوزدهمی تا ادبیات پست مدرن.
کتاب هایی هستند که شاید در نظر عده ای شاهکارهای مسلم ادبی باشند اما من با خواندن 10 تا 20 صفحه آن ها را رها کردم. علت هم این بود که از مطالعه ی آن ها لذت نمی بردم. شازده احتجاب (هوشنگ گلشیری)، سلوک (محمود دولت آبادی)، افسانه سیزیف (آلبر کامو)، صید غزل آلا در آمریکا (ریچارد براتیگان) و … نمونه ای از کتاب هایی هستند که تنها 20 صفحه ی اولشان را تحمل کردم. در مقابل عاشق «هری پاتر» هستم. به مدت چند سال وقتی نسخه ی جدیدی از هری پاتر منتشر می شد در کمتر از 2 روز کل کتاب رو می خواندم و بعد از آن منتظر جلد بعدی می شدم. چند ماه قبل هم که آخرین نسخه هری پاتر با نام «یادگاران مرگ» (قدیسان مرگبار) منتشر شد.
امکان ندارد شما شروع به خواندن هری پاتر کنید و به راحتی بتوانید از آن دل بکنید. در سطر سطر این داستان جادویی وجود دارد که شما را با خود تا انتها می کشد. البته هری پاتر با دیگر کتاب های عامه پسند تفاوت بنیادی دارد. توضیح دادنش برای من مشکل است. تا زمانی که خودتان یک هری پاتریست نباشید، این موضوع را درک نمی کنید. هری پاتر داستان جادو است. اما جادوگر واقعی کسی جز خانم رولینگ نیست که نه تنها عده ی زیادی را در سراسر دنیا شیفته پاتر و دوستانش کرد بلکه خودش هم ثروت هنگفتی به جیب زد.
مهم نیست چه فکری می کنید. شاید تصور کنید هری پاتر در رده ی ادبیات کودک و نوجوان قرار می گیرد و یا شاید به نظرتان سری هری پاتر فاقد ارزش ادبی باشد. اما هدف از ادبیات چیست؟ نظرها متفاوت است اما در نظر من تنها هدف (یا حداقل مهم ترین هدف) ادبیات ایجاد لذت در خواننده است. و هری پاتر این کار را به خوبی انجام می دهد.
واقعا برای افرادی که با گرفتن ژست روشنفکرانه خود را از چنین لذتی محروم کرده اند متاسفم!






