Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

روزنامه ی کیهان در شماره ی روز سه شنبه خود نقل قولی از پریماکوف نخست وزیر اسبق روسیه را به عنوان تیتر یک انتخاب کرده است. وی می گوید:

زماني كه رهبري روحاني ايران اعلام مي كند ما در پي ساخت سلاح هسته اي نيستيم حتي تصور عكس آن نيز غير ممكن است.

و در تیتر کیهان آمده است:

وقتی رهبر انقلاب می گوید نه خلاف آن غیر ممکن است

برادران کیهان که با شوق زیاد قصد دارند از سخنان نخست وزیر اسبق روسیه به عنوان شاهدی مبنی بر صلح آمیز بودن برنامه ی هسته ای ایران استفاده کنند، نا آگاهانه تیتر خود را طوری انتخاب می کنند که به نوعی اعتراف به وجود خودکامگی در ایران است.

برای دیکتاتوری ویژگی هایی را ذکر کرده اند که مهم ترین آن ها عبارت اند از: متمرکز بودن قدرت در دست شخص یا گروه خاص، عدم نظارت بر حکومت از سوی جامعه ی مدنی، فراقانونی بودن سخن حاکم و … . در یک جامعه ی دموکرات، حاکمان تنها در صورتی می توانند به حکومت خویش ادامه دهند که در چهارچوب قانون رفتار کنند. اما بر خلاف آن در جامعه ی دچار دیکتاتوری، تصمیم و نظر حکومت (شخص دیکتاتور یا حزب حاکم) به منزله ی قانون است و هیچ نهادی توان مخالفت با آن و ابراز نظر خویش را ندارد.

آیا کیهان می پذیرد که سخن رهبر انقلاب فراتر از هر گونه قانونی است به گونه ای که وقتی با موضوعی مخالفت می کند «خلاف آن غیر ممکن است»؟ آیا این موضوع به معنای پذیرش تلویحی خودکامه بودن حکومت نخواهد بود؟

دریای کاسپین 6500 کیلومتر خط ساحلی دارد که 657 کیلومتر از سواحل این دریا متعلق به ایران است. بخش عمده ی این 657 کیلومتر (خصوصا در استان مازندران) سواحل سنگی است و تنها بخش کوچکی به سواحل ماسه ای اختصاص دارد. متاسفانه بعد از انقلاب بخش های زیادی از همین اندک سواحل قابل استفاده توسط نهاد های مختلف دولتی و نظامی تصرف شد به نحوی که هم اکنون تنها 2 درصد از سواحل کاسپین در اختیار عموم قرار گرفته است. علی رغم دستور رییس جمهور برای آزاد سازی سواحل شمال در 2 سال گذشته و اقدامات خوبی که توسط سازمان های دولتی برای تخلیه ساحل انجام شد، نهاد های نظامی علاقه ای به پیگیری این خواست عمومی ندارند. در تصویر زیر بخشی از ساحل بندر انزلی (استان گیلان) را مشاهده می کنید که سال هاست توسط سپاه پاسدارن تصرف شده است و دور از دسترس عموم قرار دارد.

مشاعره نوروزی

1- سال نو مبارک

2- وحید آنلاین عزیز لطف کرده و بنده رو به بازی مشاعره دعوت کرده. این دعوت 5 روز پیش انجام شد. من مشترک فید وبلاگ وحید هستم اما تا این لحظه متوجه این دعوت نشده بودم. داستان از این قرار بود که به دلیل مشغله ی زیاد روزهای اول سال نو فرصت کافی برای چک کردن فیدهای آپدیت شده نداشتم. فیدهای خوانده نشده چند روز من به همراه فیدهای share شده ی رفقا به حدود 500 می رسید که با یک کلیک روی Mark all as read خودم رو خلاص کردم! امروز که به طور اتفاقی گذرم به وبلاگ وحید افتاد دیدم که دعوت شدم.

نتیجه گیری اخلاقی: اگر کسی رو برای کاری دعوت کردید حتما بهش اطلاع بدین!

اولا شرمنده به دلیل تاخیر

دوما خوشحالم که به جای جوات بازی به یک بازی فرهنگی – ادبی دعوت شدم!
و اما تا جایی که فهمیدم قانون بازی به این صورت است که دعوت شده باید با یکی از کلمات کلیدی شعر دعوت کننده شعر جدیدی بگه. از آن جایی از ایام ماضی از کلمه ی «هستی» خوشمان می آمد (به قول جناب ابطحی: همین جوری!) تصمیم گرفتم از این واژه برای ادامه ی بازی استفاده کنم.

شعر از جناب مولوی:

مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد / مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد

یکی پیمانه ای دارم که بر دریا همی خندد / دل دیوانه ای دارم که بند و پند نپذیرد

خداوندا تو می دانی که جانم از تو نشکیبد / ازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد

زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم / تورا هستی همی زیبد مرا مستی همی زیبد

هلا بس کن هلا بس کن که این عشقی که بگزیدی / نشاطی می دهد بی غم قبولی می کند بی رد

از رفقای زیر برای ادامه بازی با یکی از کلمات «دلبر»، «مطرب»، «دریا» و «دل دیوانه» دعوت می شود:

پارادوکس ، آریو برزن ، رویا ، سینا و تینا. (جان من قافیه رو دارین؟!)

رای دادم

همین الان از صندوق اخذ رای میام. این اولین انتخاباتی بود که واقعا نمی تونستم در موردش هیچ تصمیمی بگیرم. احساس بلاتکلیفی عجیبی بود. از طرفی دوست داشتم رای بدم چون دیده بودم که تحریم حاصلی نداره، از طرفی هم ائتلاف اصلاح طلبان در گیلان هیچ لیستی نداده بودن اما از مردم دعوت کرده بودن به نامزد های مستقل رای بدن. اما حزب اعتماد ملی برای 3 کرسی نمایندگی رشت، یک نامزد معرفی کرده بود. در آخرین ساعت رای گیری رفتم و به تنها نامزد اعتماد ملی رای دادم. هنوز هم نمی دونم کار درستی کردم یا نه.

تا چند روز پیش عکسی که به عنوان سربرگ این وبلاگ استفاده می شد، عکس پیش فرض قالب وردپرس بود و من آن را تغییر نداده بودم. عکس جدیدی که در سربرگ می بینید نمایی از یک روستا در حومه لاهیجان است. (اگر این مطلب را توسط فید می خوانید برای دیدن تصویر سربرگ لطف کنید تشریف بیارید داخل!)

این عکس را در تابستان 86 توسط یک دوربین دیجیتال آماتوری گرفتم و به همراه چندین عکس دیگر در فلیکر آپلود کردم. بقیه عکس ها را اینجا ببینید.

« Newer Posts - نوشته‌های قدیمی‌تر »